شکسته

غزلی از سالهای دور و فراموش

:: غزلی از سالهای دور و فراموش
شکسته

می ریزم امشب مثلِ دیواری شکسته

در چشم هایم، گریه، چون خاری شکسته

 

یک پنجره، سمتِ ندیدن می گشایم

تا بشکُفد چشمم به دیداری شکسته

 

جانم، دُعایی کُهنه و نامُستجاب است

فانوسِ روحم در شبِ تاری شکسته

 

یوکابُدِ[1] نومیدم و ایوبِ[2] تردید

سنگِ غمت، دل های بسیاری شکسته

 

گفتی دلت، آیا دلت؟ یعنی دلِ تو...؟

آری دلم، آری دلم، آری شکسته!



 [1]. یوکابُد: مادر موسی وقتی رودِ شیرخوارش را با چشم گریان به رود نیل می سپرد

[2] . ایوب: پیامبر خدا وقتی که در مقام رضا،  کِرم ها را برمی داشت و دوباره روی زخم های تن خود می گذاشت

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : شکسته
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : غزلی از سالهای دور و فراموش


دریغ ای دل غافل!

:: دریغ ای دل غافل!
وا کن دگر آغوش خود، ای مرگ مقابل!

خسته ست نهنگی که رسیده ست به ساحل

 

یک عمر شکسته ست دلم مثل نمازم

ای روزه ام از خوردن غم های تو باطل!

 

بگذشت چهل سال سیاه و نشد آخر

بر روح من گمشده، یک آینه نازل

 

مرگی ست که هر لحظه به تاخیر می افتد

این زندگی تلخ تر از زهر هلاهل

 

من در به در تو به جهان آمدم اما

دیدم همه را جز تو، دریغ! ای دل غافل ...

 

عبدالحمید ضیایی

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : دریغ ای دل غافل!


خودمان ,ایلیا

نامه هایی به ایلیا (نامه ی صدو یکم)

:: نامه هایی به ایلیا (نامه ی صدو یکم)
خودمان ,ایلیا
ایلیا! ایلیا!
هیچ وقت یادت نرود که بسیاری از ما آدم ها هنگام شروعِ یک رابطه، شیک ترین، معرکه ترین و دل انگیزترین جنبه های وجودیِ خودمان را در ویترین می گذاریم تا دلی برُباییم و دلبری و صید مشتری کنیم...

                                   **

همیشه یادت بماند که بسیاری از ما آدم ها هنگامِ جدایی، تلخ ترین، دشوارترین و دل آزارترین جنبه هایِ بودنمان را در ویترین می گذاریم تا دلْ کندن را تجربه کنیم و احتمالا از شرِ کسانی که روزگاری دوستمان می داشته اند در امان بمانیم...

                                      ***
شاید دستِ آخر باید به همان تنهاییِ مقدّرِ معلوم برگردیم و با خودمان و غربتِ اندوهناکِ تُهیِ خودمان دست در آغوش بشویم
پناه بر تو ای تنهایی! آن گاه که از تن ها، جز آزار و انتظار چیزی عاید آدمی نمی شود!...


#عبدالحمید_ضیایی

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : خودمان ,ایلیا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : نامه هایی به ایلیا (نامه ی صدو یکم)


تغییر ,نامه ,ایلیا ,همین پنجره

نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۳)

:: نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۳)
تغییر ,نامه ,ایلیا ,همین پنجره
ایلیا!
من این روزنه، همین پنجره یِ اندوهگین را برایت به ارث می گذارم برای روزِ مبادا، شاید گاهی از آن به جهان و آدمیان نگاه کنی; همین پنجره که شاید دیواری باشد که باز و بسته می شود...
پسرکم! ما مثل تیری هستیم که از چلّه ی تنهایی رها شده ایم به مقصدِ مرگ.
ماهیانی که خودمان هم نمی دانیم برای دیدارِ نبودن از آب بیرون می جهیم یا برای تجربه ی شورِ زندگی!

ایلیا! به جای چُرت زدن با لاک پشت ها، به هیاهویِ گنجشک ها گوش بده، اما یادت نرود که زیر هر بوته ی زیبا، ماری سمّی پنهان است.
بخند! اما یادت بماند که خنده، ابتدای فراموشی ست.
راست می گویند که تنهایان، نامه های بلند می نویسند! دارم فکر می کنم که آیا سهمِ ما از زندگی، همان سهمِ مرگ از ما نیست؟
ایلیا خیال ات تخت! نه ما تغییر می کنیم، نه روزگار تغییر می کند و نه تغییر، تغییر می کند ...

#عبدالحمید_ضیایی / بصیرت های بیهوده

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : تغییر ,نامه ,ایلیا ,همین پنجره
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۳)


دیگران ,خودت ,نتوانستم ,میزانِ ,بسیاری ,اندازه ,ساعتی میزانِ

به افق آدم های ارزان قیمت ...

:: به افق آدم های ارزان قیمت ...
دیگران ,خودت ,نتوانستم ,میزانِ ,بسیاری ,اندازه ,ساعتی میزانِ
ایلیا ایلیا
روزی اگر "بزرگ" بودی, مراقب خُردانِ کم خِرَد باش
لقمه ی بزرگتر از هر دهانی که شدی، تو را به دندان می جوَد و با آرواره هایش، بزرگی ات را خُرد می کند!
یادِ تختِ پروکروست افتادم
همان راهزنی که در بیابان های اسطوره های کهنِ یونان زندگی می کرد و تخت مشهوری داشت و اعضای کاروان را بر آن تخت می خوابانید، اگر کوتاه بودند، آنقدر آنها را می کشید تا "اندازه"ی تخت او شوند و اگر بلند بودند، از یک جایی با شمشیر می برید، تا باز " اندازه" شوند!

پسرم! در زندگی ات، پروکرست نباش! گرچه از شش جهت که نگاه می کنی بسیاری از مردم پیرامونت، پروکرست اند، آن هم پروکرست هایی یک طرفه!
همیشه می کوشند تا قصه ی غم انگیزِ تخت و تیغِ معیار را در باب دیگران جاری کنند .
می دانم که نمی شود! اما تا آنجا که می توانی نه بر تختِ پروکرستِ دیگران بنشین و نه کسی را بر تختِ سلیقه و عقیده ی خودت بنشان!

چه بیت عجیبی دارد مولانا:
ساعتی میزانِ آنی، ساعتی میزانِ این
ساعتی میزانِ خود شو، تا شوی موزونِ خویش.

آخر برای چه و تا کِی ساعتِ زندگیمان را به افقِ آدمهایِ ارزان قیمت، آدمهایِ خواب و آدم هایِ عقب مانده( حتی از خودشان) کوک کنیم؟
ایلیا! هر چه که باشی و هرکاری که بکنی دیگران حرفی خواهند زد، پس خودت باش!
بعد از اندیشیدنِ همراه با سنجیدگی و صداقت و جدیت، هر که بودی و هر چه کردی، همان درست ترین و بهترین بودن و عمل کردن است.
هیچ وقت اندازه ی خودت را به خاطر ستایش و سرزنشِ دیگران کم و زیاد نکن!
کسی نبود که به من اینها را بگوید!
من خود خاکسترنشینِ ندانستن و عمل نکردن به همین حرف های ظاهرا سهل و ساده شده ام! در بسیاری از روزان و شبان، در بسیاری از سالهای زیستنم، نتوانستم به دیگران "نه" بگویم، نتوانستم خودم باشم، نتوانستم به حرف ها و ارزشداوری ها ( و نه واقعداوری ها)ی دیگران بی اعتنا باشم.
حالا اندوهگین بر تلّی از خاکستر نشسته ام و دارم برای تو می نویسم که یادت بماند و از بیراهه ی من عبور نکنی...
#عبدالحمید_ضیایی، بصیرت های بی هوده
@abdolhamidziaei

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : دیگران ,خودت ,نتوانستم ,میزانِ ,بسیاری ,اندازه ,ساعتی میزانِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : به افق آدم های ارزان قیمت ...


پُل زدن روی ناممکن

:: پُل زدن روی ناممکن
 


سلام ایلیا شاید کلماتِ این مکتوب، اندوهبار باشد. اما چه باک؟ همیشه که نباید به ضریحِ کلماتِ خوشتراش و عطرآگین دخیل بست! همیشه که زندگی زیبا نیست... می خواهم بی تعارف برایت بگویم که آدمها عجیب اند; مرده و زنده شان هم خیلی توفیری ندارد! 

مثلا بعضی ها می میرند و بلافاصله به خاک سپرده می شوند اما گاهی بین مُردن تا دفن بعضی آدم ها فاصله می افتد.

خوشبخت ترینِ مردگان آن کسی است که بین مرگ و خاکسپاری اش انقطاع و فاصله ای نباشد. 
رابطه های آدمیزادی هم همین طورند. گاهی یادِ کسی را در گورستان جانمان دفن کرده ایم; بی هیچ خاطره ای و اندوهی... اما ای بسا که سالها همسایه ی ما باشد. 
ایلیا! ایلیا! در دفنِ مُردگان، باید شتاب به خرج داد و تا حدّ ممکن از فضیلتِ آهستگی چشم پوشی باید کرد ...

 

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : پُل زدن روی ناممکن


نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۴)

:: نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۴)

سلام ایلیا
آخر کجای این زندگی شبیه نمایش است؟ ما که جایی قبلا تمرین نکرده ایم! اگر هم جایی زمانی چیزی بوده، پس چرا چیزی یادمان نمی آید؟

حالا هم که در نیم دایره ی روشن نورافکنِ هستی قرار داریم ، شاید نباید به زیبایی ها دقیق نگاه کنیم.
تو فکر نمی کنی که گاهی دانایی و بینایی، دشمن زیبایی باشد؟

حالا نمایش زندگی و خوب رقصیدن یا نرقصیدن ما به جای خود، نکند صبحِ یکی از همین روزهایِ مبادا، فراموش کنیم که بیدار شویم ؟...
بعد هم کسی چه می داند؟ شاید وقتی با چمدانی خالی از پله های قطار پایین بیاییم، هیچ کس در ایستگاه منتظرمان نباشد!


#عبدالحمید_ضیایی، بصیرت های بیهوده

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۴)


تغییر ,نامه ,ایلیا ,همین پنجره

نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۳)

:: نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۳)
تغییر ,نامه ,ایلیا ,همین پنجره
ایلیا!
من این روزنه، همین پنجره یِ اندوهگین را برایت به ارث می گذارم برای روزِ مبادا، شاید گاهی از آن به جهان و آدمیان نگاه کنی; همین پنجره که شاید دیواری باشد که باز و بسته می شود...
پسرکم! ما مثل تیری هستیم که از چلّه ی تنهایی رها شده ایم به مقصدِ مرگ.
ماهیانی که خودمان هم نمی دانیم برای دیدارِ نبودن از آب بیرون می جهیم یا برای تجربه ی شورِ زندگی!

ایلیا! به جای چُرت زدن با لاک پشت ها، به هیاهویِ گنجشک ها گوش بده، اما یادت نرود که زیر هر بوته ی زیبا، ماری سمّی پنهان است.
بخند! اما یادت بماند که خنده، ابتدای فراموشی ست.
راست می گویند که تنهایان، نامه های بلند می نویسند! دارم فکر می کنم که آیا سهمِ ما از زندگی، همان سهمِ مرگ از ما نیست؟
ایلیا خیال ات تخت! نه ما تغییر می کنیم، نه روزگار تغییر می کند و نه تغییر، تغییر می کند ...

#عبدالحمید_ضیایی / بصیرت های بیهوده

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : تغییر ,نامه ,ایلیا ,همین پنجره
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۱۰۳)


گاهی ,جنونِ

بصیرت های بیهوده

:: بصیرت های بیهوده
گاهی ,جنونِ
سلام ایلیا
گاهی وقت ها بهتر است عمدا به دیگران ببازی تا بتوانی از زمین بازی بیرون بروی. گاهی وقت ها اتفاقا خوشایند است که کاری کنی تا دیگران احساس کنند سرت کلاه گذاشته اند و ذوق کنند از زیرکی و طرّاری خودشان. حتی گاهی بدک نیست ریشخندشان به حماقت خود را تماشا کنی .
گاهی اوقات حماقتِ عمدی و ارادی، خوب و دل انگیز است. بلاهتی که خودت می دانی نباید باشد اما هست; نه از سر جنونِ آنی است و نه از سر جلبِ توجه.
حماقتِ عمدی، جنونِ ادواری یا اصلا جنونِ پیوستاری ست.
گاهی وقت ها برای پرهیز از باختنی ابدی، ناچار هستیم به باختِ دردناک امروز تن بدهیم!
کسی چه می داند! شاید همین چند کلمه ی واپسین، تسلای خسرانِ اکنون و اینجای ما بشود...

#عبدالحمید_ضیایی

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : گاهی ,جنونِ
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : بصیرت های بیهوده


خواهی ,زندگی ,ایلیا

نامه هایی به ایلیا(نامه ی شصت و ششم)

:: نامه هایی به ایلیا(نامه ی شصت و ششم)
خواهی ,زندگی ,ایلیا
ایلیا! ایلیا!
شبیهِ ماهی است زندگی!
تا می خواهی به آن فکر کنی، از کفِ دستت می لغزد و فرو می افتد; گاهی به رویِ خاک و گاهی درونِ آب...
تا می خواهی فکر کنی که پاداشِ نیکی ات را با مِهر می دهد، تکه نانِ سیاهی در کاسه ات می نهد که مگو! و تا می خواهی فکر کنی که تاوانِ بدی ات را با بدی می دهد، چنان مِهرورزانه غافلگیرت می کند که مپرس!
همین است زندگی! سهلِ ممتنع، ساده ی پیچیده.
نه تن به هیچ قاعده ای می دهد و نه نفرین و آفرینِ آدمیان اش را می شنود!
رودخانه ای یا دریایی ست زندگی، که یکی در تلاطم موج هایش، شُکوهِ معنا را در می یابد، یکی حمامِ آفتاب می گیرد تا تن اش را برنزه می کند و دیگری با دلی تهی و چشمی گریان، منتظر است تا موج هایِ خشمگین، کودک مُرده اش را به او بازگردانند.
شاید هیچ کدامِ این استعاره ها نباشد زندگی، شاید هم آمیزه ای ناهمگون از همه ی این هاست.
دارم به همین نکته ی ساده ی بیهوده فکر می کنم که چقدر ناگزیریم از زندگی; از این ماهیِ گریز ...

#عبدالحمید_ضیایی

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : خواهی ,زندگی ,ایلیا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : نامه هایی به ایلیا(نامه ی شصت و ششم)


موسیقی ,گروه ,گروه موسیقی ,عبدالحمید ضیایی

اجرای گروه موسیقی ده و ده دقیقه

:: اجرای گروه موسیقی ده و ده دقیقه
موسیقی ,گروه ,گروه موسیقی ,عبدالحمید ضیاییگروه موسیقی «ده و ده دقیقه» قطعه «اتفاق» را  با شعرهایی از عبدالحمید ضیایی و شمس لنگرودی  به عباس کیارستمی تقدیم کرد

سجاد عرب زاده (خواننده)

نایان صحیحى (کمانچه و قیچک)، امیر حقیرى (درامز و پرکاشن)،

مهدى محمودخانى (گیتار باس) و امیررضا فلاح (گیتار الکتریک)

گروه موسیقی ده و ده دقیقه

لینک آهنگ :

http://www.musicema.com/node/284249

و:

http://www.musicema.com/10-10-Band-Etefagh

متن شعر "اتفاق :

گر چه این دلبستگی های زمینی خوب نیست
اتفاق است و می افتد، دل که سنگ و چوب نیست

با چنین شوق تماشای من و زیبایی ات
صبر ممکن هم اگر باشد، دگر مطلوب نیست

کفر عشق آمیز شیطان، عبرت آموزم شده است
گر چه در چشم شما جز بنده ای مغضوب نیست

گر یهودا، دکمه هایِ خرقه اش را وا کند
در نهانش، جز مسیحی عاشق و مصلوب نیست

نیست مولانا، جهان از شمس تبریزی پر است
تشنه جانی کو؟ و گرنه قحطی محبوب نیست

قفل، قُلف و مبتلا را مُفتلا گفتن خوش است
گر چه هر عاشق، که دست افشان شود زرکوب نیست

خشک تر از زنده رود است و تهی تر از سراب
چشم ات، از بیدادِ زیبایی، اگر مرطوب نیست

آسمانی یا زمینی، کاش عاشق می شدیم
گر چه این دلبستگی های زمینی خوب نیست ...

عبدالحمید ضیایی / در تناسخ کلمات

 

 

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : موسیقی ,گروه ,گروه موسیقی ,عبدالحمید ضیایی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : اجرای گروه موسیقی ده و ده دقیقه


چه فهم دیر و دوری!

:: چه فهم دیر و دوری!
 

از اول تا به آخر، زندگی رنجِ مکرّر بود

چه فهمِ دیر و دوری! مرگ، پایانِ کبوتر بود

 

گِره نگشود حتّی اختراعِ خنده از دل ها

که غم از شادمانی هایِ خُردِ ما فراتر بود

               **

همیشه گُم شدی در خنده های فوجِ تن هایان

ولی پلکِ تماشایت، همیشه خسته و تَر بود

 

ببین یوسف! برادرهات بسیارند...، امّا نه!

فقط گرگی که شد مبهوتِ بُهتان ها، برادر بود


نه لوقا بودی و مرقُس، نه متّا و نه یوحنّا

ولی جانت، چهار انجیلِ رنجِ شامِ آخر بود


شبیه چاهساری در تَف ِتردید خشکیدی

همان چاهی که تنهایی نواز و گریه پروَر بود

                     ***
برای کسبِ روزی، روزهایِ زندگی گُم شد

و تاریخِ تولّدهایِ ما را، مرگ از بَر بود

 

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : چه فهم دیر و دوری!


ایلیا ,زندگی ,آدمی ,خوشبختی

نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۷۳)

:: نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۷۳)
ایلیا ,زندگی ,آدمی ,خوشبختی
ایلیا! ایلیا!
می دانی مشکل کجاست؟
من که فکر می کنم امیدهای آدمی چه برآورده بشوند و چه برآورده نشوند در هر دو صورت نقش بر آب خواهند شد.
می بینی وودی آلن چه خوب این فاجعه را دریافته و به شکلِ کلمه درآورده : "آيا خوشبخت بودم اگر خوشبخت بودم؟ "
راست می گوید! احتمالا وجود و نبودِ خوشبختی فرقی با هم ندارند. یکی ما را زندانیِ ملال می کند و دیگری ما را به زنجیرِ رنج می بندد.
با این حساب آیا نااُمیدی و خوشبختی دو روی یک سکه نیستند؟
مگر اسپینوزا - فیلسوفِ لعنت شده ی یهودی- نبود که در کتابِ اخلاق می گفت: "خوشبخت، معادلِ انتظارِ بر آورده شده نيست، چرا كه انتظارِ بر آورده شده، نه خوشبختی، بلكه ملال است"؟

ایلیا! وقتی دقیق تر به هستیِ آدمی نگاه کنی می بینی که همه اش در این دو کلمه خلاصه می شود: "من می خواهم" . خواست، ماهیتِ آدمی ست، و ما که هستیم؟ انبانی از خواهش هایِ بی شمار و نامُتناهی...
بعضی از خواست ها آشکارترند ولی بعضی از آن ها چنان مستورند که جز با چشمی مسلّح به هنرِ دیدن، نمیشود از حقیقتشان پرده برداشت. مثل حقیقتِ همین زندگی.
سالها پیش ضرب المثل انگلیسی نامودبانه و عجیبی خوانده بودم که دلم می خواهد برایت تکرارش کنم:
Life is a sexually transmitted terminal disease

زندگی بیماری صعب العلاجی است که به شکلی جنسی منتقل می شود.
دارم فکر می کنم که این تمثیل بی بهره از حقیقت نیست. نه آیا بیماری است زندگی؟ که جز درد نمی افزاید.
نه آیا لاعلاج است که در هرگز و همیشه ی هستی، هیچ درمانی ندارد؟
بند آخر هم که علیرغم طعنه ی دردناکش واضح است. زندگی از طریق مناسباتِ جنسی منتقل می شود; مثل دیگر امراض مقاربتی!
نامش را هم فراموش کرده ام. دارم به حرفِ نمی دانم کدام فیلسوف فرانسوی فکر می کنم که گفته بود: فقط به اندازه ی نا اميدی كه می توانيم تحمل كنيم از خوشبختی بهره خواهيم برد...

#عبدالحمید_ضیایی، بصیرت هایِ بیهوده

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : ایلیا ,زندگی ,آدمی ,خوشبختی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : نامه هایی به ایلیا (نامه ی شماره ۷۳)


خودمان ,ایلیا

نامه هایی به ایلیا (نامه ی صدو یکم)

:: نامه هایی به ایلیا (نامه ی صدو یکم)
خودمان ,ایلیا
ایلیا! ایلیا!
هیچ وقت یادت نرود که بسیاری از ما آدم ها هنگام شروعِ یک رابطه، شیک ترین، معرکه ترین و دل انگیزترین جنبه های وجودیِ خودمان را در ویترین می گذاریم تا دلی برُباییم و دلبری و صید مشتری کنیم...

همیشه یادت بماند که بسیاری از ما آدم ها هنگامِ جدایی، تلخ ترین، دشوارترین و دل آزارترین جنبه هایِ بودنمان را در ویترین می گذاریم تا دلْ کندن را تجربه کنیم و احتمالا از شرِ کسانی که روزگاری دوستمان می داشته اند در امان بمانیم...
شاید دستِ آخر باید به همان تنهاییِ مقدّرِ معلوم برگردیم و با خودمان و غربتِ اندوهناکِ تُهیِ خودمان دست در آغوش بشویم
پناه بر تو ای تنهایی! آن گاه که از تن ها، جز آزار و انتظار چیزی عاید آدمی نمی شود!...
#عبدالحمید_ضیایی

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : خودمان ,ایلیا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : نامه هایی به ایلیا (نامه ی صدو یکم)


فرهنگی بهاران ,مطالعات فرهنگی ,موسسه مطالعات ,مطالعات فرهنگی بهاران ,موسسه مطالعات فرهنگی

دوره ی جدید کلاسهای عرفان تطبیقی

:: دوره ی جدید کلاسهای عرفان تطبیقی
فرهنگی بهاران ,مطالعات فرهنگی ,موسسه مطالعات ,مطالعات فرهنگی بهاران ,موسسه مطالعات فرهنگی
موسسه مطالعات فرهنگی بهاران برگزار می کند:
بررسی و نقد آموزه‌های مولانا در روزگار مدرن
مدرس: دکتر عبدالحميد ضيایی
بر اساس بازخوانیِ مثنوی و دیوان کبیر.

دوشنبه‌ها ساعت ۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
مدت دوره: ده جلسه
شروع: دوشنبه دهم آبان ماه ۱۳۹۵
شماره‌ تماس:
۰۲۱- ۸۸۸۹۵۴۸۸

محل برگزاری: تهران، میدان فاطمی، خیابان جویبار، کوچه نوربخش، پلاک ۲۱. موسسه مطالعات فرهنگی بهاران.

 

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها : فرهنگی بهاران ,مطالعات فرهنگی ,موسسه مطالعات ,مطالعات فرهنگی بهاران ,موسسه مطالعات فرهنگی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : دوره ی جدید کلاسهای عرفان تطبیقی


راه را برای دموكراسی معنایی در شعر باز بگذاریم

:: راه را برای دموكراسی معنایی در شعر باز بگذاریم
 

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری میزان، در دوازدهمین محفل شعر و موسیقی «اتفاق ترانه» كه عصر شنبه دوم مرداد 1395 در تالار مهر حوزه هنری برگزار شد، عبدالحمید ضیایی، شاعر و مدرس فلسفه، به بیان نكاتی پیرامون ترانه پرداخت. 
 
 ضیایی با بیان اینكه یكی از موضوعاتی كه هم در جشنواره شعر و داستان جوان سوره و هم سایر جشنواره‌ها نظر من را به خود جلب كرده است، بحث داوری در بخش ترانه است، گفت: برای گزینش نهایی چه میزان باید امتیاز به ترانگی آن داده شود و چه میزان امتیاز به جوهره شعری آن؟ ....

دکتر عبدالحمید ضیایی

لینک  و ادامه ی خبر :

http://www.mizanonline.ir/fa/news/201453/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%83%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85

 

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم : راه را برای دموكراسی معنایی در شعر باز بگذاریم


::
بنیاد فرهنگ و روان برگزار می کند:

درسگفتارهای فلسفی و روانشناسی

دکتر عبدالحمید ضیایی

منبع اصلی مطلب : در تناسخ کلمات
برچسب ها :

اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پولوم :